|
دلتنگي هاي من زخم ها این قدرت را دارند که به ما ثابت کنند گذشته واقعیت داشته ....و تو واقعی ترین زخمی
| ||
|
به نام خدای مهربون از همه جا و همه کس ناامید بودم پ-ن : از رها و فرانک خیلی خیلی ممنونم [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 16:3 ] [ راضيه الهياري ]
به نام خدای مهربون تو همه هستی من بودی و حالا نیستی تو همه زندگی من بودی و حالا نیستی نمیدونم چی شد ولی زندگیم زیر و رو شد توی این یک ساله چه طور ممکنه این همه تغییر؟ چطور ممکنه یه آدم این همه عوض بشه؟! جایی که من الان هستم اصلا شبیه دنیایی نیست که من توی ذهنم داشتم و برای خودم ساخته بودم قشنگ هست ولی دنیای من نیست توی دنیا ی آدم بزرگا همه به هم دروغ میگن تهمت میزنند ، پشت سر هم حرف زیاد می زنند سر هم جیغ می کشند و فقط به فکر منافع خودشون هستند اما توی دنیایی که من ساخته بودم هیچ کدوم از این آدم ها جایی نداشتند من تو این شهر یه چیزایی هم یاد گرفتم یاد گرفتم که همه آدم ها ، مثل آدم های اتو کشیده و عصا قورت داده ی دنیای من نیستن آدم های خاکی و ساده هم پیدا میشن اما گاهی باید ازسادگی و مهربونی اونها هم ترسید دلم تنگ شده دلم تنگ شده برای گذشته و آدم هاش دلم تنگ شده برای دغدغه های بزرگی که توی زندگیم بود اما اون دغدغه ها الان کجا هستند؟ نکنه نکنه من هم دارم میشم یکی از این آدم ها دلم تنگ شده برا ی بلند پروازی هام دلم تنگ شده برای روزهای بودن تو دلم تنگ شده برای خودم برای خودم [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:52 ] [ راضيه الهياري ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||